ماه بانو
قسمت هفتم :
در باور مردم باستان، خلقت جهان از آمیزش آسمان و زمین بوجود آمده است .
جز مصریان که زمین را مذکر و آسمان را مونث می پنداشتند. جهان باستان آسمان را مذکر ، و زمین را مونث می خواندند. زمین از آسمان بارور و موجب سرآغاز زندگی موجودات می شود .
همین باور به نوعی درنزد ایران باستان هم وجود داشت در این باور خلقت آسمان مقدم بر خلقت زمین است. پس از آسمان آب بر زمین فرو می بارد. و آناهیتا- الهه ی آب و باران و رودخانه ها و جویباران - یکی از نخستین الهه هایی است که خلق می شود. ششمین خلقت انسان و هفتمین آن آتش است .
نمایشنامه ی ماه بانو در ستایش و پاسداشت از زمین ، مادر طبیعت و انسان نوشته شد. دو شخصیت محوری در این نمایش ماه بانو و غلامعباس بودند :
ماه بانو نمادی از زمین بطور عام و سرزمین بطور خاص بود و غلامعباس یا باران نمادی از آسمان .
در اول آبان 1374 مدیر کل جدیدی به بندرعباس آمد بنام علی مرادی که لربود. بعد از مدتی ایشان معاون هنری برای خود انتخاب کردند بنام خوارزمی که اهل خَبر بود. خوارزمی که جوانی کم تجربه و جویای نام بود جلسه ای با اصحاب فرهنگ و هنر ترتیب داد تا مثلا رهنمود های آنها را بشنود و به کار گیرد. جناب استاد خطیب زاده هم در جلسه حضور داشتند. هر یک از مشکلات گفتیم و به معاونت جدید بابت جلسه و احترام به اصحاب فرهنگ و هنر چه چه زدیم و به به گفتیم. مقرر شد این جلسات ماهانه برگزار شود و حتّی خوارزمی تاریخ جلسه ی بعد را هم تعیین کرد اما آقای خطیب زاده که تجربه اش از ما بیشتر بود به او گفت آقای خوارزمی شما نه جلسه ی دیگری با ما برگزار خواهید کرد و نه هیچیک از این مواردی که اینجا تصویب کردید را به اجرا در خواهید آورد. جلسه پایان یافت و دقیقا همان شد که جناب خطیب زاده فرمودند. و تا زمانی که خوارزمی معاونت فرهنگی هنری اداره ی ارشاد بود جلسه ی دومی تشکیل نگردید .
خوارزمی پشتوانه ی محکمی داشت وآمده بود تا از ارشاد هرمزگان سکویی برای پرتاب خود به مقام های بالاتر دست و پا کند. از ضعیف ترین معاونت های فرهنگی و هنری از اول اداره ی ارشاد تا آن زمان همین خوارزمی بود .
که فرهگ و هنر استان را ملعبه ی دست خود کرده بود. طبعا من کسی نبودم که سکوت کنم و آرام بگیرم.- چنانکه امروز هم با صراحت انتقاداتم را بر ضعیف ترین مدیرکل ارشاد تا تاریخ آبان 99 – با صراحت بیان می کنم در آن زمان هم انتقاداتم از مدیرکل و بخصوص معاونِ او را رسانه ای کردم و به شدت بر خوارزمی تاختم. نتیجه آن شد که در جشنواره ی هفتم بلایی جانکاه سر نمایش زینب آوردند .
با اتفاقاتی که در آذر سال 74 و در جشنواره ی هفتم برای نمایش زینب افتاد - در خاطره ی زنده یاد خانم فرخنده مرادی ، روایت خواهم کرد چه اتفاقی –
تصمیم گرفتم هیچگاه در جشنواره تئاتر شرکت نکنم و تا امروز در هیچ جشنواره ای به عنوان کارگردان حضور نیافته ام .
اما علاوه بر زینب و نمایش زیر صفر که در بخش اصلی و مسابقه جشنواره حضور داشتند. نمایشنامه ی ماه بانو به کارگردانی آقای بلوچ نژاد در بخش جنبی جشنواره هفتم استانی اجرا شد .
گروه ابوذر به مدیریت جناب بلوچ نژاد بیشتر کار طنز می کردند و در این نوع نمایش ها تبحر و جسارت خاصی داشتند. زنده یاد موسا آشفته در چنین بستری رشد کرد در بستر طنز و تعزیه و این دو نوع نمایش از او یک هنرمند مسلط و باتجربه ساخته بود. دوستان دیگری نیز از همین گروه در چنین شرایطی کار کرده و پرورانده شده اند.آقای رضا آزاد دریایی ، حسین کریمی ، اسماعیل آزاد بخش و زنده یاد مظفر شنبه پور ، دست پرورده های شرایط طنز و تعزیه هستند. هم فعالیت های تئاتری آنها در اجرای شبیه خوانی و خلاقیت ها تاثیر می گذاشت ، هم هنر شبیه خوانی آنها بر نمایش صحنه ای ماه بانو قصه ی دو دختر عمو و پسر عموی روستایی است که دلباخته ی یکدیگرند. اما شرط پدر ماه بانو این است که غلامعباس به شهر رفته و در آنجا کار کند اما غلامعباس نمی پذیرد .
هر راهی جلوی پای غلامعباس می گذارند تا او را راضی به ترک روستا و کار کردن در شهر کنند تسلیم نمی شود حتی پدرش که ناخدا است از او می خواهد تا به عنوان جاشو به قطر برود اما باز هم این وعده های پر زرق و برق او را وادار به زندگی درخارج از روستا و دست کشیدن از روستا و ماه بانو نمی کند. غلامعباس که نماد آسمان است حاضر به ترک ترک زمین یعنی ماه بانو نمی شود .
به صحنه ای از گفتگوی ماه بانو و غلامعباس در ساحل بندرعباس توجه فرمایید .
صحنـة چهـارم: مُشتا
(ماه بانو و غلامعباس لب ساحل. زمان جذر دریا. آب دریا تامیزان زیادی عقب رفته و چوب های مُشتا خارج از آب دیده می شوند .)
ماه بانو پوس عامو ... پوس عامو ... اینجا چه قشنگه ...
غلامعباس به اینجا می گن لُوِ تیو یعنی ساحل ... (اشاره می کند) اونجا هم دریاست ...
غلامعباس توی شهر خیلی چیزا یاد می گیری ماه بانو ...
ماه بانو طفلکی دریا (اشاره به مشتا) این چیه غلامعباس؟ اگه بده یادم نده ...
غلامعباس نه توی شهر چیزای خوب هم پیدا می شه ... یکیش همین مشتاست .
ماه بانو مشتا؟ ... خودمون هم مشتا داریم که .
غلامعباس این مشتا با مشتای ده فرق می کنه؟
ماه بانو چه می کنه این؟
غلامعباس ماهی می گیره .
ماه بانو (خوشحال) شوخی نکن ... (لابلای آن نگاه می کند )
غلامعباس همین ماهیون که ما تو روستا می خوریم از همین دریاست .
ماه بانو خیلی خوشمزه هستن .
غلامعباس و همه سبزیا و گوشتا و ماستایی که شهری ها می خورن مال مان .
ماه بانو چه جالب ... گیاه و دریا .
غلامعباس تو دوست داری گیاه باشی؟
ماه بانو آره ... تو هم دریا .
غلامعباس مسخره ام نکن دخت عامو ... تو هم که حرف عامو رضا می زنی .
ماه بانو پس یه کاری برای خودت پیدا کن که بتونی سری میان سرها باشی .
غلامعباس سرِکار هم رفتم ماه بانو ، ولی می خوام همیشه پیش تو باشم .
ماه بانو پیش من؟
غلامعباس پیش تو و بچه ها .
ماه بانو گندم .
غلامعباس دریا .
ماه بانو مِنگِناس .
غلامعباس کمنزیل .
ماه بانو خَنِزی .
غلامعباس بارُن .
ماه بانو چکک زیاد .
غلامعباس مهربان مثل زمین .
ماه بانو پرقدرت مثل آسمان .
غلامعباس تو زمین ، مِه آسمان .
ماه بانو آلومهتری .
غلامعباس مکسا .
ماه بانو هو ... هو غلومعباس ... صبرکن یه چیزی … این مکسا یعنی چه؟
غلامعباس چطور مگه؟
ماه بانو یه روز زن عامو می گفت ، نذر کرده بود اگه بچه اش ، دختر باشه اسمش بذاره مکسا .
اگرم پسر شد بارُن ...
ماه بانو غلومعباس هم خوبه ... خوش آهنگه .
غلامعباس بارُن قشنگ تره مگه نه؟
ماه بانو نگفتـی غلـوم عباس ... مکسا یعنـی چـه؟
غلامعباس برو از زن عاموت بپرس خودش بت می گه .
ماه بانو خیلی بد جنسی بارُن .
(غلامعباس وارد مشتا می شود و با ماهی زنده ای دردست بر می گردد .)
ماه بانو (می ترسد) این چیه غلامعباس؟
غلامعباس ماهیه ... ماهی تلال ... ترسیدی ماه بانو؟
ماه بانو بندازش تو آب ... بندازش ... ولش کن بره گناه داره .
غلامعباس (ماهی را دردریا رها می کند) منم می خوام همة ماهیا و کالنگا، همة مرغا و خروسا ،
همة گسکا و گاوا و خرا ، از دست آدما راحت بشن .
ماه بانو حق با توست پوس عامو ... شهر چقدر وحشتناکه ... (می گریزد فاصله می گیرد .)
غلامعباس کجا می ری ماه بانو؟ ... (ماه بانو بالا می آورد) چه شد ... تو که حالت خوب بود .
ماه بانو من ... من ... می رم ... روستا ... اگه منو می خوای ... من اونجام .
(ماه بانو به سرعت ناپدید می شود ... غلامعباس مبهوت مانده است )
غلامعباس ماه بانو ...؟ ماه بانو ...؟ (به تماشاگران) شما ماه بانو رو ندیدین؟
(تاریک )
*
وقتی پدر و عموی غلامعباس می بینند که غلامعباس حاضر نیست دست از عشق ماه بانو بردارد عمویش که پدر ماه بانو باشد می گوید. به شرطی راضی به ازدواج تو با ماه بانو می شوم که در روستا یک زمین کشاورزی مستقل برای خودت داشته باشی از قضا پدر غلامعباس قطعه ای زمین شوره زار که از پدرش به ارث رسیده را به عنوان پانداز پیش از عروسی به غلامعباس می دهد تا به عنوان پشتوانه ی زندگی اش قرار دهد. اما آباد کردن چنین زمین لم یزرع ، بدون آب و شوره زاری ، پدر ماه بانو را راضی نمی کند .
در اینجا ماه بانو دست به کار می شود و به غلامعباس فشار می آورد که اگر هر چه زودتر این زمین را آباد نکند ماه بانویش را از دست خواهد داد چون هم پسر ارباب ده و هم رئیس شرکت خواستگار او هستند .
غلامعباس برای رسیدن به ماه بانو تمام گرفتاری ها و سختی ها را به جان می خرد در این مسیر مادرش را از دست می دهد و دزدان گاوش را می دزدند او بیمار
می شود اما سرانجام پس از چند سال با کمک ماه بانو موفق می شود از یک زمین شوره زار زمینی مناسب برای صیفی کاری بسازد. غلامعباس که در آغاز نمایش فقط یک دلباخته ی خام تا حدی سر به هوا و اهل طنز و شوخی با دیگران است و نگاهی چندان جدی به زندگی ندارد ، در پایان نمایش تبدیل به یک مرد پخته ، جدی و واقع بین می شود .
داورانی که از تهران به جشنواره هفتم آمده بودند نمایش ماه بانو را در بخش جنبی دیده بودند. و به من گفتند که نمایش ماه بانو از زینب بهتر است. این داوران هیچ جایزه ای به متن و کارگردانی و بازیگری نمایش زینب ندادند – جز یک مورد ناچیز -
آنها برای آرام کردن من گفتند که متن ماه بانو را از زینب بهتر نوشته ای .
من آن زمان رئیس انجمن نمایش استان بودم و لذا از قبل طرحی برای برگزاری جشنواره ی انجمن های نمایش استان ها داشتم. در پی آن بودم تا آثار برگزیده های در این جشنواره به یک جشنواره ی معتبر کشوری راه یابند .
این طرح را به آقای علی مرادی مدیر کل وقت دادم و ایشان قبول کردند. این جشنواره در اردیبهشت سال 75
با حضور آثار انجمن های نمایش میناب ، قشم ، حاجی آباد و رودان برگزار شد .
در مراسم افتتاحیه ی جشنواره از سخنرانی من و استاد قویدل جلو گیری کردند .
من برآشفتم و باتفاق استاد قویدل جلسه مراسم را ترک کردیم. داوران از تهران آمده بودند یکی از داوران جناب استاد حسن دولت آبادی دوست و همکلاسی من بود. او از من خواهش کرد که آرامشم را حفظ کنم و گفت مدیر کل می ترسد از او انتقاد کرده و علیه او صحبت کنید گفتم چرا جلوی شعر خوانی استاد قویدل را گرفتند. او که قصد انتقاد کردن نداشت .
به هر حال ما مراسم را ترک کردیم و من تا پایان جشنواره هیچ نمایشی ندیدم و برای اینکه شبهه ای ایجاد نشود حتی به سراغ دوست و همکلاسی ام هم نرفتم .
در مراسم اختتامیه هم شرکت نکردم. اما شنیدم که نمایش ماه ماه بانو به عنوان کار برتر انتخاب شده است. و متن و کارگردانی اول را به دست آورده است .
جشنواره ی هشتم در راه بود و من طبق تصمیمی که گرفته بودم در این جشنواره شرکت نکردم. اما
آقای قدرت صامت پناه از هنرمندان با سابقه ی تئاتر رودان به بنده منزل آمدند و درخواست متن برای شرکت در جشنواره از من کردند. ایشان دو تراژدی قبلی من ، یعنی قاسم و زینب را دیده بودند و مایل بودند ، در جشنواره هشتم نمایشی را در ژانر تراژدی ، کارگردانی کنند. من یک تراژدی بنام نمایشنامه ی حیدر داشتم. دوباره آن را باز نویسی و ویرایش کردم و تقدیم ایشان کردم .
پس از آن یک متن آماده ی دیگر داشتم بنام در ستایش زندگی. برای آنکه بازیگران گروهم در آتش اختلاف من با ارشاد نسوزند این متن را به بانوی هنرمند سرکار خانم پور اسماعیلی که هم بازیگری توانمند و خلّاق بود و هم سابقه ی کارگردانی در نمایش های کودک داشت دادم تا کارگردانی آن را به عهده بگیرد. و از دوست عزیزم جناب استاد کیانوش حاتمی جوان با مرام کرمانشاهی خواستم تا خانم پور اسماعیلی را در این نمایش همراهی کند. کیانوش هم بازیگری پر قدرت بود و هم در نوازندگی تنبور و دف مهارت بالایی داشت. و برای گروه ما نعمت
بزرگی بود .
بدین ترتیب سه نفر از کارگردانان ، هرمزگانی با سه متن نمایشنامه ی من در جشنواره ، هشتم ، شرکت کردند. سه متن در سه ژانر مختلف. آقای قدرت صامت پناه از رودان ، با گروه بارز از انجمن نمایش رودان با متن حیدر در ژانر تراژدی ، فریده پور اسماعیلی با نمایش «در ستایش زندگی »
از انجمن نمایش بندر عباس ، نمایشی روایی فلسفی و ایرانی و عبدالرضا بلوچ نژاد با نمایش ماه بانو از گروه ابوذر و از بندرعباس. نمایشی طنز و محلی با گویش بندری .
در این جشنواره دو نمایشنامه ی حیدر و ماه بانو مقام سوم آوردند و از نمایشنامه ی در ستایش زندگی تقدیر
شد .
زنده یاد موسا آشفته در نمایش ماه بانو بازی می کرد و نقش اصلی را به عهده داشت. و بازیگری سوم جشنواره را از آن خود کرد .
آن زمان گروه ابوذر کارهای طنز اجرا می کرد. و متن ماه بانو ملو درامی بود که درون مایه ی طنز داشت.و زنده یاد موسا آشفته با تمام تجربیات خود در نمایش های طنزی که بازی کرده بود این نمایش را با تسلط لازم بازی کرد و شخصیت غلامعباس را به درستی لمس و دریافت کرده بود. در صحنه های حزن انگیز و در هنگامی که با صدای زیبای خود ، از سوز دل شروند می زد و در مرگ مادر نوحه سرایی می کرد آن چنان در حس فرو می رفت که تماشاگر به خوبی اندوهناک بودن مرگ مادر را حس می کرد و با او همراهی و همدردی می نمود .
از پیچیدگی های بازی غلامعباس بیان احساسات مختلف و متضالد و متناقض در صحنه های گوناگون و مختلف نمایش ماه بانو بود او دگرگونی و متحول شدن یک جوان دلباخته و بی تجربه و بی خبر از سختی ها و تلخی های روزگار به مردی پخته و با تجربه را به زیبایی نشان داد .
اما آنچه او را به این سمت و سوی سازندگی و آباد کردن زمین سوق داد عشق ماه بانو بود در واقع ماه بانو نمادی از زمینی بود که غلامعباس بر آن بذر می پاشید و ـباد می کرد و زمانی که مادرش را در اثر مارگزیدگی از دست داد تنها آغوش مادر طبیعت – زمین – بود که به او آرامش می بخشید. و همه ی این جزییات چیزی نیست که در متن به آن اشاره شده باشد. تحلیل درست جناب استاد عبدالرضا بلوچ نژاد که خود هنرمندی با تجربه و کار بلد است و هدایت موسا به نزدیک شدن به این تحلیل موجب گردید تا نمایش ماه بانو در جشنواره ی انجمن های نمایش مقام اول و در جشنواره هشتم مقام سوم را کسب نماید .
یاد و خاطره ی آن بازیگر توانمند که قربانی دست جفا پیشه ی روزگار و شرایط نا برابر اقتصادی و اجتماعی گردید و ما را از وجود چنان شخصیت پر از مهر و دوست داشتنی محروم ساخت همیشه جاوید و ماندگار باد .
خاطرات موسا ادامه دارد
10/8/99 بندرعباس