خاطرات صحنه /خاطره ی پنجم/ زنده یاد موسا آشفته
قسمت ششم :
خاطره ی چهارم مربوط به بازی زنده یاد معصومه کمالی در نمایش قاسم بود. در آنجا از روند نگارش نمایشنامه ی قاسم در بهار و تابستان 1373 روایت کردم .
نمایش قاسم با یک اجرای تعزیه خوانی همراه با خواب قاسم شروع می شود .
بن مایه ی نمایشنامه ، اجرای تعزیه در ماه محرم ، منوط به پیدا کردن خطا کاری در جمع مرم بندرعباس است .
ماه محرم نزدیک است و قاسم در خواب می بیند
که جوان سبز پوشی از او می خواهد تا گناهکاری که در میان آنهاست را پیدا نکند اجازه ندارند تعزیه و عزاداری امام حسین را برگزار کنند .
قاسم که از خواب بیدار می شود جلوی تعزیه خوانی را می گیرد و کشمکش بین قاسم و موافقین تعزیه خوانی شروع در می گیرد. زنده یاد موسا آشفته ، که تعزیه خوان و شمر
خوان قهاری در زینبیه ی مشهدی سکینه در دو راهی ایسینی است ، در نمایش قاسم نقش شمر را بازی می کرد .
هرمزگان در گذشته حدود سی مجلس تعزیه خوانی داشت .
از اول تا دهم محرم ، صبح و ظهر و عصر ، منبرها روزی سه مجلس تعزیه خوانی بر گذار می کردند .
اما با شهر نشین شدن مردم ، به تدریج روابط اجتماعی پیچیده تر، مشغولیت ها بیشتر و زندگی سخت تر شد .
بتدریج مجالس شبیه خوانی در صبح حذف و به بیست مجلس در - عصر و شب - تقلیل یافت .
تعزیه در هرمزگان ویژگی خاص خود را دارد و با نمایش شبیه خوانی در نواحی مرکزی ایران متفاوت است. که من بطور مفصّل در کتاب آیین ، نمایش و شبیه خوانی در هرمزگان ، آنها را بررسی کرده ام .
در واقع بخاطر همین ویژگی ها و خصوصیات بود که از تعزیه در نمایش قاسم ، استفاده کردم .
نمایش شبیه خوانی یکی از اشکال نمایشی ایرانی است .
ما هشت شکل نمایشی ایرانی داریم .
تقلید بازی
پرده خوانی
نقّالی
بقّال بازی
معرکه گیری
خیمه شب بازی
سیاه بازی
و شبیه خوانی .
تعزیه یک نمایش ایرانی است. که توسط شاعران و مداحان و تعزیه خوانان ایرانی به وجود آمده است. و از زمان آل بویه آغاز و دوران تطور و تکامل آن تا عصر صفویه ادامه یافت و امروزه همچنان روند
تکاملی خود را ادامه می دهد. و در زمره ی نمایش فاصله گذاری محسوب می شود .
از میان هشت نمایشی که اشاره کردم تعزیه بیش از همه، ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن ، هم به تئاتر حماسی دارد هم دراماتیک .
نمایش تعزیه ، دارای متن منظومِ مکتوب است. اشعار تعزیه ، (مانند مجلس شاهزاده قاسم) گاهی کاملا دراماتیک می شوند و ماهیت تراژدی پیدا می کنند. برخی مجالس مانند مجلس قتل امام ، از تئاتر ارسطویی و دراماتیک فاصله می گیرند و به تئاتر حماسی برشت نزدیک می شوند. بهتر است بگوییم تئاتر حماسی و اپیکِ «برتولت برشت» به قالب تعزیه نزدیک می شود.چون نمایش تعزیه خوانی ، با فاصله ی زیاد ، مسبوق به سابقه تر از سیستم اپیک برشت است .
اگر دامنه ی بحث در این مورد را باز تر کنم. بایدبگویم که تئاتر حماسی یا اپیک ، از تکنیک فاصله گذاری بهره می برد .
فاصله گذاری بین نقش و بازیگر. قبل از برشت این اروین پیسکاتور بود که بحث نظری تئاتر اپیک را مطرح کرد .
در فاصله ی اندکی از پیسکاتور ، برتولت برشت که در آغاز گرایش مارکسیستی داشت با نوشتن نمایشنامه های حماسی و با رویکرد تئاتر سیاسی در دوران دیکتاتور بزرگ آلمان ، با سلاح هنرِ تئاتر ، به مبارزه با هیتلر پرداخت .
پس بیشترین کسی که موجب گسترش تئاتر اپیک شد و خود را بعنوان صاحب سبک آن به جهان معرفی کرد ، کارگردان ، نمایشنامه نویس و شاعر بزرگ آلمانی «برتولت برشت» بود .
دیدگاه تئاتر اپیک - epic - دیدگاهی سوسیالیستی است و برشت معتقد است به جای غرق ساختن تماشاگر در نمایش ، باید به او کمک کرد تا بتواند تار و پود اقتصادی و سیاسی هر بافت اجتماعی را از هم باز شناسد. آگاهی دادن مهم تر از احساساتی شدن است. به همین منظور بازیگر تئاترِ اپیک ، در آغاز نمایش به تماشاچی توضیح می دهد که قرار است او نقشی را بازی ، و ماجرایی را بازسازی و روایت کند .
در این سیستم بازیگر حق ندارد احساسات و عواطف شدید خود را بروز دهد. و نباید تماشاگر با بازیگر احساس همزاد پنداری کند .
برای همین تئاتر اپیک با تئاتر ارسطویی و دراماتیک فاصله می گیرد .
در تئاتر اپیک به شعور تماشاگر بیش از احساس او اهمیت داده می شود .
برشت می گوید: «نمایشنامه باز خورد اندیشه ی نویسنده از واقعیت اجتماعی است تا بازتابی از واقعیت اجتماعی .
آز آن گذشته نمایشنامه نویس فقط یک بازتاب دهنده صرف نیست بلکه تصمیم می گیرد آن رخداد هایی از جامعه اش را گزینش کند که دغدغه ی خودِ اوست و اوست که تصمیم می گیرد چه چیز را در چه قالبی باز تاب دهد .»
معلوم است که تئاتر برشت آشکارا گرایش ضد رئالیستی دارد .
تئاتر حماسیِ برشت داستان دارد آغاز و میانه و اوج و پایان دارد. هرچند نقطه ی اوج در اپیک ، مانند سیستم استانیسلاوسکی ، تکان دهنده و تاثیر گذار نیست. ولی اوج دارد .
در هر حال نمایشنامه نویسانی که مدعی هستند ضد ساختار ارسطویی می نویسند ، ناخواسته ، از همان طرح ارسطو پیروی می کنند با این تفاوت که مراحل رخداد ها را پس و پیش می کنند و البته خودِ ارسطو هم در کتاب بوطیقا ، این روش را تاییدکرده است. پس هیچ متن قابل اعتنایی را گریز از ساختار ارسطویی نیست .
برای همین می توان به نمایشنامه ی «آرتورو اویی» اشاره کرد که برشت در تجربه گری خود با فرم دراماتیک یکی از مسائل محوری در زیبا شناختی مارکسیستی را مطرح می کند. و لذا آن را تئاتر سیاسی و تئاتر نوین می نامد. اما جنبه ی ناتورالیستی آن را یا حذف یا تضعیف می کند .
هر چند که تئاتر اپیک وجوه اشتراکی با تعزیه دارد اما اختلافات اساسی هم دارند .
تمامی مجالس تعزیه یکدست و همگون نیستند. بافت قصه ها در مجالس مختلف متفاوت است. آنجا که اشعار عناصر دراماتیک را مورد توجه قرار می دهند از تئاتر حماسی فاصله گرفته و به تراژدی نزدیک می شود. و به شدت تماشاگر را دچار احساسات و عواطف شدید می کنند .
یکی از این مجالس ، مجلس شاهزاده قاسم است که من به تفصیل عناصر دراماتیک این مجلس را استخراج کرده ام و معتقدم این مجلس ، از مجالس قدرتمند با بافت نمایشی دراماتیک است .
از این رو محوریت اصلی در نمایش قاسم مبتنی بر همین مجلس بود .
اما مجالسی هم هستندکه روایی صرف و کسل کننده می شوند .
آنجا که تعزیه جنبه ی حماسی پیدا می کند از همان تکنیکی بهره می گیرد که تئاتر فاصله گذاری .
بیان معروفِ «نه من شمرم نه اینجا کربلا باشد» تکنیک شاخص فاصله گذاری درتعزیه است. دیگر نشانه های فاصله گذاری در تعزیه خوانش از روی نسخه است که جنبه ی راوی و نقل قول پیدا می کند. مردان شبیه خوان زن ، آشکارا حکایت از فاصله ی بین نقش و بازیگر دارند. صحنه آرایی ، گریم ، نحوه ی جنگیدن ، نحوه ی شهادت و نشانه های بسیار دیگری مارا مجاب می کنند که تعزیه ، نمایش فاصله گذاری است. اما فاصله گذاری منحصر به فرد خودش. اختلاف مهمی که مجالس حماسی تعزیه با تاتر حماسی برشت دارد همان وجه سومی است که خدمت خوانندگان گرامی توضیح دادم یعنی حماسی دراماتیک. مانند مجلس قتل که هم فاصله گذاری است هم حماسی و هم دراماتیک .
این مقدمه طولانی را گفتم تا به همین نکته برسم به نقش حساس و پیچیده ای که زنده یاد موسا آشفته در نقش شمر در نمایش قاسم داشت.که با نقش شمر در تعزیه خوانی متفاوت بود .
نمایش قاسم از ساختار اجرایی تعزیه استفاده می کند اما زمان اجرای خود تعزیه در نمایش نباید بیش از هفت دقیقه باشد .
چگونه ممکن است چهار ساعت مجلس قتل را در هفت دقیقه ، نمایش داد.؟ شناختن خطاکار تا دهم محرم طول می کشد. پس از آنکه فرد گنهکار شناخته و مجازات می شود، قاسم اجازه می دهد تا تعزیه برگزار شود و حالا عصر عاشورا است. و باید مجلس قتل بر گزارشود. در واقع ، نمایش قاسم با مجلس قتل به پایان می رسد. من زمانی بیش از هفت دقیقه نداشتم. چون طولانی تر شدن تعزیه ، به ریتم نمایش ، آسیب می زد و تاثیر گذاری کاتارسیس آن را در کام تماشاگر تلخ
می کرد. و این مهم ،که چگونه مجلس چهار ساعته را ، در کمتر از هفت دقیقه و آنهم در صحنه ای سه در سه متر، اجرا کرد از هنر نمایی موسا بود که آن را به زیبایی هر چه
تمام ترنمایش داد .
اما این مهم به همین سادگی اتفاق نیافتاد ، همیشه یاری رسان من در چنین شرایطی ، اتود و تفکر است. از اتود اعجازی ساخته است که از قویترین تکنیک ها ساخته نیست. چون اتود مادر تکنیک است .
هم استاد بلوچ نژاد که نقش امام در تعزیه داشت و هم خودِ زنده یاد موسا با من صحبت کردند که اجرای تعزیه در روی صحنه امکان پذیر نیست. من به دو نفرشان گفتم که به ما یاد داده اند که در تئاتر نشد نداریم. هیچ کاری نیست که نشود روی صحنه نمایش داد. ما تکنیک می دانیم و از آن سود می جوییم. موسا گفت با چه تکنیکی من چهارساعت را در عرض هفت دقیقه نمایش دهم؟ گفتم :
«من هم نمی دانم اما می دانم تفاوت موسا بعنوان بازیگر تئاتر با موسا بعنوان شبیه خوان در همین است. اتود می زنیم و تکنیکش را پیدا می کنیم.» موسا گفت: واویلا ... گاومون زایید...گفتم
چاره ی دیگر نداریم .
روز اتود را مشخص کردیم و خودم رفتم چندین بار مجلس قتل امام را خواندم. هر قدر که توانستم آن را کم کردم دیدم کمتر از یک ساعت نمی شود. با خود گفتم حال که توانستم از چهار ساعت به یکساعت برسانم پس می توانم به هفت دقیق هم برسانم. می دانستم که در مجالس تعزیه ی هرمزگان شامل دو بخش مرتبط به هم است. شبیه خوانان یا می خوانند یا حرکت می کنند. وقتی آواز می خوانند عمل خاصی انجام نمی دهند. و وقتی خواندن تمام می شود و نوبت به جنگ می رسد. حرکت می کنند. به نظرم رسید از همین تکنیک
استفاده کنم .
خواندن اشعار تعزیه ، وقت زیادی را به خود اختصاص
می دهد اما مدت زمان حرکت را می توان کنترل کرد. پس رفتم سراغ اتود .
اتودی که در چهار ساعت با موسا و عبدالرضا بلوچ نژاد در خانه ی فرهنگ کار کردیم از اشعار پیشخوانی و مقدمات گذشتم. پیش واقعه را هم حذف کردم. اصل واقعه ، شامل اشعار بلندی بودند که امام در برابر سپاه ابن سعد می خواند. آنها را به زمانی تا سه دقیقه کاهش دادم و باقی آن را تبدیل به حرکت کردم. بخشی از امکانات من اطلاعات تماشاگر بود.که کمک می کرد بدون آنکه تماشاگر را دچار سر در گمی کنم ، میزان زیادی از اشعار و حرکات را حذف کنم .
و فقط صحنه ای که منجر به شهادت امام می شود را به کار بگیرم. شقاوت بی انتهای موسا در نقش شمردر این صحنه مثال زدنی است. غلتاندن امام ، خنجر را بر روی سنگ تیز کردن و تیز نشدن خنجر و خنجری دیگر از نیام کشیدن و سنگی دیگر تا مرحله سر بریدن امام. و باز خنجر گلوی امام را نمی برد تا پرت کردن خنجر و برداشتن نیزه ی برنده ، سپس نیزه را چندین بار بر بدن او وارد کردن ، و خشمگین از ناکارآمدی نیزه ، آن را به کناری پرت کردن ، دوباره خنجر را برداشتن و باز آن را تیز کردن ... پس چرا خنجر گلو را نمی برد ... سپس امام را با بی رحمی تمام با پاهایش بر زمین می غلتاند او را بر می گرداند بر روی او خیمه می زند و از پشت سر ، گردن او را می بُرّد ... در همین لحظه اتفاقی نادر می افتد ... کسانی با خود نجوا می کنند : ببینید شمر دارد می گرید شمر می گرید ... اما این نه شمر که موسا بر بدن بی جان امام می گرید. همراه با سایر بازیگران و همراه با تماشاگران در سالن ، موسا هم می گرید. شمر نه ، موسا واقعا می گرید. بی آنکه کارگردان به او گفته باشد. هم بازیگران و هم تماشاگران واقعا گریستند. و من هیچ نقشی در کارگردانی این صحنه ها نداشتم. بازیگران من می دانند در بروز و عدم بروز عواطف آزادند وظیفه من هدایت آنها در رسیدن به شخصیت و کنش نمایشی است. باقی کارها خود شخصیت می داند چه کند و چه نکند .
در هنگام بازبینی برای فجر آقای علی پویان دبیر جشنواره با مشاهده ی گریه ی از سوز دل بر خواسته ی موسا گفت : گریه ی شمر زیباست .
و این همان تفاوت تئاتر حماسی برشت با تعزیه است. زیرا موسا از نقش خود فاصله می گیرد اما با تمام احساساتش بر شهادت امام می گرید. مجلس قتل امام یک تراژدی است اما کاملا ساختار اپیک دارد و دراماتیک نیست. چون تماشاگر از آغاز می داند که پایان نمایش چه خواهد بود .
با گریه ی شمر ، نمایش به اوج خود می رسد. و فلکناز در حالیکه لکنت ندارد طلب آب می کند تا تشنه بودن امام را یاد آوری کند .
حالا ریتم نمایش کامل شده و به فرود رسیده است ... نورها خاموش می شوند. و یک تئاتر دراماتیک با به کارگیری صحنه های حماسی و اپیک ، به پایان می رسد .
درود بر روح بلند و اخلاق نیکو و صداقت راستین و خلاقیت والا و هنر مانای موسا آشفته .
ادامه دارد
2/8/99 بندرعباس