گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3526
تاریخ :1399/08/24 ساعت 15:12:49
تعداد بازدید: 437
خاطرات صحنه /خاطره ی ششم/ زنده ياد فرخنده مرادي
email pdf word plus minus reset color
مهدی عطایی دریایی/ کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر

عکس اصلی خبر

تراژدي

قسمت اول :

مشهورترين تراژدي‌هاي سوفوکل در مورد شخصيت‌هاي اديپ و آنتيگونه مي‌باشند: اين نمايشنامه‌ها  اديپ شهريار ، آنتيگونه ، و اديپ در کلنوس هستند .

اين تريلوژي  به نام نمايشنامه‌هاي تباي نيز شهرت دارند. و در مورد سرنوشت قهرمانان شهر تِب teb هستند .

 البته در واقع هر نمايشنامه بخشي از يک تريلوژي مجزاست

من نمايشنامه ي قاسم را با اقتباس از اديپ شهريار نوشتم. در سال  1374 طرحي بر اساس آنتيگونه ي سوفکل داشتم. همانطور که قاسم را با اقتباس از اديپ شهريار نوشته بودم باز هم تصميم داشتم بر اساس آنتيگونه يک متن تراژدي و نمايشنامه اي بومي با گويش بندري بنويسم .

پيش از نوشتن متن ، کلاس هاي آموزش بازيگري من شروع شده بود و گروهي از علاقمندان به تئاتر از تازه کارها تا کار کرده ها در اين کلاس آموزش مي ديدند. شيوه ي آموزش من عملي و بر اساس اتود بود. آن زمان فقط طرحي مبهم از داستان در ذهن داشتم و حتا يک خط هم ننوشته بودم .

من رئيس انجمن نمايش بودم و استاد قويدل هم نايب رييس انجمن بود. هيچيک از اعضاي انجمن نمايش، حقوقي بابت مسئوليت خود دريافت نمي کردند و فعاليت اعضاء و هيئت امنا بر اساس عشق و علاقه ي افراد به تئاتر بود. ما انجمن را بدون کمترين بودجه اي و با عشق و علاقه اداره مي کرديم. و چه بسا گاهي از جيب هم مي پرداختيم. به ما قبولانده بودند که بودجه اي براي انجمن هاي هنري وجود ندارد و فقط پرداخت هزينه اي آب و برق و تلفن و قند و چايي ما با اداره ي ارشاد بود که گاهي آن هم پرداخت نمي شد و اعضاي انجمن خودشان تقبل مي کردند .

در واقع هيچ منبع مالي براي فعاليت هاي انجمن وجود نداشت و اگر هم هر از گاهي تهران مبلغ ناچيزي براي انجمن مي فرستاد به دست ما نمي رسيد و همان جا در اداره ي ارشاد در بخش هاي ديگر هزينه مي شد و همين پو لهاي اندک هم به اعضاي انجمن نمايش نمي رسيد .

از موارد مورد اختلاف ما با اغلب مدير کل ها در آن دوران همين مشخص نشدن بودجه انجمن بود. تهران مي رفتيم به ما مي گفتند شما بودجه داريد و همراه با تامين اعتبارات اداره ارشاد ، پرداخت خواهد شد. به اداره ارشاد در بندر مي اومديم مي گفتند پولي به عنوان انجمن پرداخت نشده است. اينها را از اين بابت روايت مي کنم تا خوانندگان عزيز بدانند که تمامي انجمن هاي هنري از جمله نمايش چگونه در اين سالها با اين مشکلات ساختند و براساس عشق و تعهد و مسئوليت پذيري که نسبت به هنر تئاتر داشتند نه تنها اجازه ندادند اين هنر رو به افول رود که گام به گام از آن محافظت کردند و روي پا نگه داشتند .

براي اداره ي انجمن گاهي با خواهش از دوستان و آشنايان مي خواستيم تا همکاري کنند و چراغ صحنه را روشن نگاه دارند. در همين زمان زنده ياد خانم فرخنده مرادي که پيش از اين، با سرکار خانم پور اسماعيلي در زمينه ي نمايش کودک و عروسکي همکاري کرده بود در انجمن نمايش رفت و آمد مي کرد. فرخنده با من و فريده نسبت فاميلي داشت و من که رئيس انجمن بودم از او خواهش کردم از ساعت 5 تا 8 شب براي سه روز در هفته  مسئوليت دفتر انجمن را به عهده بگيرد. سه روز ديگر زنده ياد هوشنگ کرامتي که بازنشسته ي ارتش بود به عهده بگيرد .

روان شاد کرامتي مردي کوشا منضبط و مسئوليت پذير بود که براي تئاتر بندرعباس و گروه تئاتريکال زحمت زيادي کشيد .

 روح آنها شاد و در آرامش باد .

زنده ياد فرخنده پيشنهاد من را پذيرفتند و همکاري خود را آغاز کردند. به موازات آن کارگاه آموزشي من در سه شنبه ها با تئاترفعال بود. از هنر آموزان جديدي که در اين کلاس ها شرکت مي کردند مي توانم از  نادر نيرومند ، داوود اسلامي ، حميد ملا حسيني، زيبا شيرواني ، شبنم حسين خاني ، سهيل حسني ، محمد رضا يزدانپناه ، مهناز سقايي ، کامبيز مينايي ، ايرج ميرزايي و گروهي ديگر نام ببرم.خانم فتحيه بقايي هم حضور داشتند .

به هر حال من تصميم داشتم تا براساس آنتيگونه سوفکل يک نمايشنامه ي بومي بنويسم. براي آنکه بيشتر با آنتيگونه آشنا شويم بخش اول خاطرات زنده ياد فرخنده را اختصاص مي دهم به تراژدي و داستان آنتيگونه .

اديپ از مادرش صاحب چهار فرزند مي شود .

دو پسر و دو دختر .

وقتي بر مردم شهر تب روشن مي شود که اديپ ندانسته و نشناخته مادرش يوکاست را به همسري برگزيده است. يوکاست خود را مي کشد و اديپ که از مادرش صاحب چهار فرزند شده است. -فرزنداني که هم پدر آنهاست و هم برادرشان - چشمانش را از حدقه بيرون آورده و خود را مجازات مي کند .

اديپ درمانده و مفلوک از شهر تب خارج مي شود. و آنتيگونه که عصاکش پدر کورش شده است او را تا کلنوس همراهي مي کند. خواهر آنتيگونه ، ايسمنه ، و برادرانش پولونيکس و اتئوکلس هستند .

در نمايشنامه ي سوم  که آنتيگونه باشد ، پولونيکس و اتئوکلس در جنگ با يکديگر بر سر قدرت کشته مي‌شوند. کرئون ، پادشاه تب فرمان مي‌دهد تا اتئوکلس که در جبهه او بوده با تشريفات و احترام کامل به خاک سپرده شود ولي جنازه ي پولونيکس که در جبهه ي دشمن بوده را به حال خود رها سازند تا خوراک کرم‌ها و لاشخورها گردد .

 اما آنتيگونه نمي‌تواند بپذيرد که جنازه ي برادرش پولونيکس به حال خود رها شود. بنابر اين مخفيانه به ديدار ايسمنه رفته و از او مي‌خواهد تا در خاک‌سپاري برادر به او کمک کند. اما ايسمنه از خشم کرئون وحشت دارد و نمي‌پذيرد. پس آنتيگونه به تنهايي دست به کار مي‌شود. و جسد برادر را در خاک دفن مي کند .

به کرئون خبر مي‌رسد که کسي پولونيکس را دفن کرده‌است. کرئون بر مي‌آشوبد و خواهان دستگيري خاطي مي‌شود. سربازانِ کرئون ، جسد را از خاک بيرون مي آورند. اما اين بار که آنتيگونه مي خواهد دوباره جسد را به خاک سپارد توسط سربازان کرئون دستگير مي شود .

آنتيگونه را نزد کرئون مي‌آورند و او بدون اينکه کارش را پنهان سازد با کرئون بر سر اينکه اخلاقيات را زير پا گذاشته و به زندگان و مردگان بي احترامي مي کند دفن کردن جسد برادرش را از وظايف خواهري و انساني خود مي داند .

کرئون از سخنان او برافروخته مي‌شود و چون گمان مي‌برد در اين کار ايسمنه نيز به خواهرش کمک کرده‌است دستور دستگيري او را نيز مي‌دهد. ايسمنه که ترجيح مي‌دهد همراه با خواهرش کشته شود به دروغ اعتراف مي‌کند که در اين کار مشارکت داشته است. اما آنتيگونه مي‌گويد که او به تنهايي اين کار را انجام داده‌است .

دو خواهر زنداني مي‌شوند .

 هايمون ، پسر کرئون و نامزد آنتيگونه به پيش پدر مي‌آيد تا او را از اين کار باز دارد اما گفتگوي آن دو به درگيري لفظي مي انجامد و هايمون در حالي‌که قسم مي‌خورد ديگر هرگز کرئون را ملاقات نخواهد کرد از آنجا خارج مي‌شود .

کرئون سرانجام تصميم مي‌گيرد تا ايسمنه را آزاد کرده و آنتيگونه را در غاري زنده به گور سازد. پيشگوي نابينايي به نام ترسياس به کرئون هشدار مي‌دهد که خدايان از رفتار او ناخشنودند و به خاطر اشتباهاتش ، فرزندش را از دست خواهد داد ، تمام يونان او را خوار خواهد شمرد و خدايان ، قرباني‌هاي شهر تب را نخواهند پذيرفت. ريش‌سفيدان از اين سخنان به وحشت مي‌افتند و از کرئون مي‌خواهند تا آنتيگونه را آزاد کرده و پولونيکس را به خاک بسپارد. کرئون مي‌پذيرد اما ديگر دير شده است و آنتيگونه خود را به دار آويخته‌است. هايمون از مرگ نامزدش بسيار اندوهگين مي‌شود و خود را مي‌کشد. خبر مرگ هايمون به مادرش ائوروديکه مي‌رسد و او نيز از شدت اندوه فرزندش جان خود را مي ستاند. کرئون خود را به خاطر تمام اين پيشامدها ملامت مي‌کند. اما ديگر دير شده است و به خاطر ناديده گرفتن حقوق انسانها و فرمان خدايان موجب مرگ نزديکترين عزيزان خود مي شود .

آنتيگونه يکي از تراژدي هاي مشهور سوفکل است و بارها در ايران توسط کارگردان هاي مختلف اجرا شده است. درامي که کاملا منطبق بر ساختار تراژدي است. ارسطو در کتاب فن شعر خود ساختار ارکان و اجزاء تراژدي را در عمل و گفتار توضيح داده است .

تراژدي يا غم‌نامه يا سوگ رنجنامه يا سوگنامه يا سوگ‌نوشت يا سوگ سرود،يکي از شکل‌هاي نمايش است که ريشه در مناسک مذهبي  دارد. تراژدي، توسط تِس پِيِس معرفي شد و نام خود را از «تروگوس »

(به يوناني يعني بز، و «اويديا» يعني سرود گرفته‌است

 تراژدي کشمکش ميان خدا و يا شاهان و شاهزادگان است. تم غالب در آن تقدير و ناتواني انسان در مقابل اراده ي خدايان است. پايان تراژدي کلاسيک به مرگ قهرمان يا پايان ناخوشايند ديگري ختم مي‌شود. از منظر ارسطو هدف تراژدي ايجاد ترس و ترحم يا به عبارتي کاتارسيس در تماشاگر است .

  در سال 534 قبل از ميلاد، تراژدي و اجراي آن رسميت يافت .

ساختار تراژدي يونان

1. پيش درآمد (پرولوگ):  اطلاعاتي درباره ي حوادث آينده نمايش به تماشاگران مي‌دهد .

2. مقدمه (پارودو): (ورود همسرايان )

3. طرح داستاني (اپيزود ).

4. آوازهاي دسته جمعي همسرايان (استاسيما): اپيزود ها را از يکديگر جدا مي‌کنند. همسرايان درباره ي وقايع پيش آمده نظريه‌پردازي مي‌کنند .

5. فرود يا نتيجه (اکسُدوس):  که شامل خروج بازيگران و همسرايان است

1- ارکان نمايش :

بخش اول: نمايش با يک مقدمه شروع مي‌شود که در آن خلاصه ي داستان تعريف مي‌شود .

بخش دوم همسرايان وارد صحنه شده و داستان شروع مي‌شود - گره افکني

بخش سوم

 شروع و بسط داستان اصلي نمايش با حضور قهرمانان - داستان و نقطه اوج

بخش چهارم: پايان نمايش و خروج همسرايان - گره گشايي

 اجزاي تراژدي از ديد ارسطو :

هسته داستان

که ترتيب منظم و منطقي حوادث و اعمال است .

قهرمانان و اشخاص که بازيکنان نمايشنامه مي‌باشند .

انديشه‌ها ، که حرف‌هاي قهرمانان يا نتايج اعمال آنان است .

بيان يا گفتار، که نحوه ي کاربرد و تأثير کلمات در تراژدي است. طرز بيان بايد سنگين و موزون باشد .

من براي انطباق ساختار تراژدي با متن زينب چند تغيير را ايجاد کردم .

اول اينکه وظايف همسرايان را بيش از يک روايت کننده و هشدار دهنده کردم. و وظايف بازيگري نيز به آن افزودم. بازيگراني که هريک شخصيتي متفاوت از ديگري دارد .

 ديگر اينکه نام آن را تغيير دادم و ذاکران گذاشتم. ذاکر همان نوحه خوانان و سينه زنان  ثابت منبرها هستند. ضمن آنکه به معناي واقعي ذاکران يعني ياد آوران توجه ويژه اي داشتم .

 ذاکران مدام حقيقت را به پروتاگونيست –قهرمان - و آنتاگونيست - ضد قهرمان- متذکر مي شوند. و پيامدها را به اين دو گوشزد مي کنند .

سوم اينکه ذاکران تراژدي من به تمامي رخداد هاي صحنه واکنش نشان مي دهند و حتي عمل مي کنند. وظيفه چهارم ذاکران اين است که بيانگر نيّات و ذهنيات پنهان پروتاگونيست و آنتاگونيست هستند .

ويژگي پنجم ذاکران اين است که آنها  هرچند ديالوگها و اشعار را هماهنگ بيان مي کنند اما با حس هاو حالت ها و فيگور هاي متفاوت. بيان مي کنند .

تراژدي يوناني فرم و ساختار مخصوص به خود را دارد. اما تراژدي به مفهوم تئاتر غمگنانه که پايان آن با مرگ يا شکست قهرمان رقم مي خورد مي تواند  از ساختار يوناني تبعيت نکرده و فرم هاي تازه و نو ، با فرهنگ و آيين بومي به خود بگيرد .

مجالس تعزيه خواني که هريک با مرگ قهرمانان آن به پايان مي رسد فرمي است که مي توان محتواي تراژيک را بر آن حمل کرد. از اين رو من واژ ه ي ذاکران را جايگزين همسرايان کردم که به گونه ي تراژدي در قالب تعزيه خواني نزديک تر شوم .

من با هدف غنا بخشيدن و هويت دادن به تئاتر بومي شيوه و روش و فرم خاص خود را پيدا کردم .

 هرچند از ديگر فرم ها غافل نماندم و سعي کردم کم و بيش همه ي آن ها را تجربه کنم .

در چنين شرايطي هم عوامل صحنه و هم پشت صحنه نقش مهمي در نزديک شدن به هدف دارند. زنده ياد خانم فرخنده مرادي از جمله افرادي بود که با منشي گري صحنه و طراحي لباس و هماهنگي کلاس هاي آموزشي با سعه ي صدر و علاقمندي و خوشرويي ، گروه نمايش زينب را در اين مسير ياري رساندند .

روحش تابناک  يادش پژواک  ادامه دارد .

20/8/99    بندرعباس


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3526
تاریخ :1399/08/24 ساعت 15:12:49
تعداد بازدید: 437
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
کد امنیتی