گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3519
تاریخ :1399/08/14 ساعت 09:37:34
تعداد بازدید: 483
حيدر
email pdf word plus minus reset color
مهدی عطایی دریایی/کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر

عکس اصلی خبر

خاطرات صحنه /خاطره ی پنجم / زنده یاد موسا آشفته

قسمت هشتم :

 دوره ي مديرکلي جناب علي مرادي ديري نپاييد و ايشان در کمتر از يکسال در30/4/75 مديريت خود را در حاليکه تئاتر استان وضعيت چندان مطلوبي نداشت به آقاي علي افراشته اهل بوشهرتحويل دادند.  آقاي افراشته مديري توانمند فعال و خاکي بود. توجه ويژه اي به همه هنرها و بخصوص هنر تئاتر داشت .

افراشته بعد از آمدنش به بندرعباس با درک جايگاه مهم تئاتر در هرمزگان ، هنرمندان تئاتر را دور هم جمع کرد و کميته اي تخصصي متشکل از همه ي صاحب نظران به وجود آورد. و هر هفته خارج از وقت اداري ، جلسه اي شبانه ، به منظور بررسي مشکلات در منزل يکي از هنرمندان برگزار مي کرد .

بعد از صرف شام پيشنهادات و نظريات افراد مورد بحث قرار مي گرفت و با نظر اکثريت افراد به تصويب مي رسيد و مسئول اجراي هر يک نيز مشخص مي شد. و هريک از ما بايد در جلسه ي بعد که به ميزباني يکي ديگر از هنرمندان تشکيل مي شد گزارش پيگيري ها و موانع و نتايج را بيان مي کرديم

اين از اقدامات بسيار خوب جناب آقاي افراشته بود. افراشته يک مدير به سياسي و از جناح اصول گرايان بود و در انتخابات دوم خرداد به شدت از جناب آقاي ناطق نوري حمايت مي کرد. اما از حق نبايد گذشت که مديري با برنامه و قدرتمند بود و با اين حال که ما ديدگاه سياسي مخالف يکديگر داشتيم اما هرگز اين موضوع تاثيري در برخورد و در نحوه ي مديريت خود اعمال نمي کرد و همين که من مي ديدم فردي است که به تئاتر و هنرمند بهاء مي دهد و براي هنرمند ارزش قائل است هميشه براي او احترام

قائل بوده ام. براي همين دوران مديريت او را بسيار موفق ارزيابي مي کنم .

جشنواره ي هشتم در آذر ماه 1375 و در زمان مديريت ايشان برگزار گرديد .

يکي ديگر از اقداماتي که افراشته در جشنواره انجام داد اين بود که هر شب بعد از اتمام اجراها و کلاس هاي آموزشي استاد بهرام ابراهيمي، و قبل از جلسه ي نقد و بررسي نمايش ها ، گفتگويي در مورد مسائل کلي تئاتر با حضور کارشناسان و تحصيل کرده هاي تئاتر برگزار مي کرد خود افراشته هم هرشب هم تمامي نمايش ها را مي ديد و هم در اين جلسات حضور مي يافت و به انتقادات و کمبودها و مشکلات پاسخ مي داد. با صدا و سيما هم هماهنگ کرده بود که از اين گفتکوهاي تخصصي با اجراي بسيار خوب استاد رضا پورمندان ، برنامه تهيه کند و در روز بعد تحت يک برنامه ي مستقل بنام هشتمين جشنواره ي تئاتر استاني، پخش کند .

من هم هر شب به عنوان کارشناس شرکت مي کردم. و يکي از مطالبي که روي آن تاکيد داشتم بررسي علل و عوامل جدايي مخاطب خاص از هنر تئاتر بود

  بعد از آنکه انجمن هاي نمايش راه اندازي شد و جشنواره هاي استاني تئاتر در سال 65 شکل گرفت ، اکثر هنرمندان تئاتر فعاليت هاي خودرا حول محور جشنواره متمرکز کردند. ديگر هنرمندان چندان به اجراهاي عموم فکر نمي کردند و به عشق حضور در جشنواره ي فجر تهران ، تمامي تلاش خود را به کار مي گرفتند .

در ابتدا اين موضوع نمود چنداني نداشت اما سال به سال که مي گذشت مردم از تئاتر دورتر و دور تر مي شدند و  تئاتري ها هم متوجه اين مشکل اساسي ، يعني دور شدن از مخاطب عام ، شده بودند .

علت اين بود که بعد از اتمام جشنواره ها هنرمندان ديگر انگيزش چنداني براي اجراي عموم نداشتند خصوصا اگرکارشان برگزيده نمي شد ياس و نا اميدي به سراغشان مي آمد و تمايل چنداني به اجراي کارهاي شان براي مردم نشان نمي دادند .

اين محور موضوعي بود که من در سال 75 در حاشيه ي جشنواره هشتم استاني ، در گفتگوها و مصاحبه ها به آن اشاره مي کردم

و زنده ياد موسا آشفته يکي از فعال ترين و شاخص ترين چهره هاي حاضر در اين جشنواره بود. که با بازي در نمايش ماه بانو جشنواره هشتم را پر رونق کرده بود .

بعد از اجراي ماه بانو در جشنواره ي انجمن هاي نمايش در اردي بهشت 1374 ماه بانو به کارگرداني استاد بلوچ نژاد درجشنواره ي هشتم استاني هم شرکت کرد و همره با نمايش ديگر من يعني حيدر يا ايرانيان به کارگرداني استاد قدرت صامت پناه مقام سوم را در جشنواره کسب کرد .

حيدر يک تراژدي بود که من از بازخورد ماجراي عشق ابن ملجم به قطام نوشته بودم .

اين حيدر تمام خصوصياتي که شيعيان از امام اولشان مي دانند را داشت به اضافه اينکه حيدر من ايراني و در جبهه ايران بود .

قطام بانويي بود در عمارت و همسر امير عراق بود. صفدر برادر ناتني امير عراق دلباخته ي بانو بود. امير عراق مردي حق پذير و منطقي و حتي الامکان عادل بود اما فتنه مادر صفدر که نامادري امير و مادر صفدر بود حق و سهم خود از حکومت بر عراق رابيش از اين مي دانست .

در واقع اين فتنه بود که سوداي عشق بانو را در سر صفدر انداخته بود و به دروغ به صفدر گفته بود که بانو علاقه اي به همسرش ندارد و دلباخته ي اوست .

و همين فتنه بود که با دروغها و ارائه شواهد ساختگي و جعلي هاي جعلي از ظلم و بي عدالتي هاي حيدر در حکومت ايران، امير حاکم عراق را متقاعد کرده بود تا در راستاي اهداف عدالت خواهانه اش به خاک ايران حمله کند. فتنه خوب مي دانست که حيدر و قواي ايران بسيار قدرتمند تر از عراقي هاست و مي خواست با اين دسيسه امير جانش را در نبرد با حيدر از دست بدهد و بدين ترتيب هم حکومت عراق و هم بانو از آن پسرش صفدر شود .

داستان از زماني شروع مي شود که امير حاکم عراق شکست سختي از ايرانيان خورده، پدر و برادر  بانو به دست حيدر کشته شده اند. و امير از ميدان جنگ فرار کرده و در خيمه اي مخفي شده و مناظر است تا برادرش صفدر  دوباره نيروي عظيمي را براي حمله مجدد به ايران  سازمان دهي کند و به سمت مرزهاي ايران گسيل دارد .

از طرفي سپاه امير هم پس از ماهها جنگ طولاني نياز به استراحت و باز سازي دارد. در همين حين تعدادي از سربازان امير عراق کمين مي زنند و براي شناسايي موقعيت وارد خاک ايران مي شوند و تعدادي از زنان رزمنده ي ايراني از جملهذشهرزاد در کمين آنها گرفتار و به نزد امير عراق برده مي شوند .

امير از ديدن يک دختر رزمنده در ميان سپاه ايرانيان متعجب مي شود اماشهرزاد که دختري دلاور و رزم ديده است به امير مي گويد که تمامي زنان و مردان ما ززننده و شير آورند و اشعاري از فردوسي برايش مي خواند و از توراندخت و ايراندخت و ديگر دختران پارسي نام مي برد. امير در شگفت مي شود. شهرزاد از امير عراق مي خواهد اسرا را آزاد کرده و جانش را بردارد و به خاک کشورش باز گردد .

اما امير پاسخ مي دهد که رسالت او اجراي عدالت در سرتاسر زمين است و استفاده از زنان در جنگ را نشانه اي از بي عدالتي و ظلم فراگير حيدر مي داند و تا حيدر پادشاه ظالم و ستمگر ايران را نابود نکند آرام نمي گيرد مگر اينکه در اين جنگ کشته شود. وقتي شهرزاد سر سختي امير را در مي يابد و از طرفي مي داند که سپاه ايران نياز به بازسازي و تجديد قوا دارد تدبيري مي انديشد و به امير مي گويد که نگاه و باور او در مورد امير و مردم ايران زمين توهمي بيش نيست به امير مي گويد اگر تو در پي اجراي عدالتي حيدر پيش از تو عدالت را در ايران زمين اجرا کرده است کسي جه مرد جه زن به جنگ نيامده مگر به ميل خود. اما ما ايرانيان از جنگ انسان با انسان خسته ايم و بر صلح و آرامش  دلبسته. اگر چنانکه ادعا مي کني عادلي پس بگذار تا داستانهايي از حيدر بر تو روايت کنم پس از شنيدن اين داستان ها اگر چنان بودي که اينک ، پس باز بر حيدر يورش ببر و بار ديگر خود را بيازماي اما بدان جز مرگ يا اسارت در انتظارت نخواهد بود .

امير هم که مي بيند براي سازماندهي مجدد سپاهش و تا بازگشت برادرش صفدر نياز به زمان دارد مي پذيرد و شهرزاد چهل داستان را در چهل شب از حيدر و  ايران زمين بر امير عراق نقل مي کند .

در پايان شب چهلم آن کس که تغيير مي کند نگاه، بينش و ذهنيت امير عراق در مورد ايران و حيدر است .

پس از شنيدن اين قصه ها است که امير عراق تصميم مي گير به ايران رفته و در خدمت حکومت ايرانيان باشد لذا دو نفر از عالي ترين و مطمئن ترين و امين ترين افسران عالي رتبه ي خود را بعنوان سفير يکي به ايران و يکي به نزد همسرش بانو مي فرستد با رسيدن افسر به بارگاه بانو و گفتن حقيقت توطئه ها و دسيسه هاي فتنه نامادري امير بر بانو آشکار مي شود. صفدر خود و مادرش را مي کشد. و بانو آماده حرکت به سمت ايران مي شود .

اتفاقات نمايش در يک صحنه اصلي  و در بارگاه بانو رخ مي دهند. صحنه هاي فرعي با روشن و خاموش شدن نور به هم پيوسته مي شوند. سه شخصيت محوري اين نمايشنامه يعني حيدر، امير و شهرزاد در متن نمايشنامه حضور فيزيکي ندارند اما از آغاز تا پايان نمايشنامه از اين سه شخصيت صحبت مي شود و تمامي رخداد هاي جبهه و اتفاقات ميان شهرزاد و امير، يا از قول صفدر يا افسر  روايت مي شوند.زنده ياد موسا آشفته  نمايش حيدر را دوست داشت. و نقش صفدر توجه اش را جلب

کرده بود .

از من قول گرفت که  يکبار ديگر آن را در بندرعباس  اجرا کنم.اما نه من مجال مجدد يافتم و نه او از تنگناها رهايي يافت سفير مرگ بي صبرانه فرصت بيشتري به اين هنرمند شايسته نداد و پيش از آنکه از همه ي توانايي هاي موسا بهره مند شويم کره خاک را ترک و به آسمان پر کشيد .

خاطرات موسا ادامه دارد

99/8/11      بندرعباس


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3519
تاریخ :1399/08/14 ساعت 09:37:34
تعداد بازدید: 483
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
کد امنیتی